فکر نمیکردم یک چیز به این بی ارزشی
در عرض یک شب
اینمهمه بینمون فاصله بندازه
حس میکنم دیشب تا حالا خیلی ازم دور شدی
اصلا انگار منی وجود ندارم
نمیدونم چرا
دیشب برا من یه خاطره بود
یعنی اینجوری فکر میکردم
فکر میکردم که دیشب خیلی به یاد ماندنیه
البته اینم بگم که دیشب و با کل این 20 سالی که زندگی کردم عوض نمیکنم
با اینکه چندباری قبلا دیده بودمت
ولی دیشب از همیشه لذت بخشتر بود
کاش اینجوری تموم نمیشد
کاش درکم میکردی...
شاید حق با تو باشه و
بخواطر رفتارها و حرفایی که من باهات داشتم
تو این و خواستی
ولی کاش
اینجوری نمیشد .....
صبح تا حالا بارها و بارها به صفحه گوشیم نگاه کردم
ولی هیچ خبری ازت نبود
به مرز جنون رسیدم
نمیدونم چی کار کنم
به اندازه تمام عمرم گریه کردم
دلیل اینهمه فاصله چیه؟
مقصرش کیه؟
از نظر تو من باعثشم؟
چرا ؟
چون به تو گفتم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیوووووووووووونه شدم
تا صبح یه لحظه هم نخوابیدم
تمام تنم گر گرفته
چرا همیشه من باید ناراحت باشم؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا... ؟؟؟
تا حالا دقت کردی؟!!!
دیدی که هر شبی که با توام برام شیرینه؟
هروقت تو باهامی شبه خوبیه
دوست داشتم تا صبح پیشت میموندم
کاش همون موقعی که گفتی بیای پیشم که بکشمت میتونستم بیام 
یا شب قبلش 
ولی باز هم نشد 

چقدر سد ،
چقدر فاصله ...
ولی مهم من و توایم
من که برات میمیــــــــــــــــــــرم


خیلی سخته
امروز دقیقا 1 سال و 29 روز میگذره
و بعد...........
حالا که من دیگه خیلی بهت وابسته شدم،
دیگه بدون تو نمیتونم نفس بکشم،
خدایاااااااااااااااا
کاش ریشش زده شه ... همونی که خودت میدونی رو میگماااااااااا
یعنی میشه؟
خدایا نمیبینی یکی مثل من و
و چقدر زیادن مثل من
اونایی که دوست ندارن عشقشون بره
نمیشه نری؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!! :(
من چی کار کنم پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه جوری ماهها دوری و بیخبری و تحمل کنم
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای .................
سهم من همیشه از زندگی همین است
تنهایی
تنهایی
و .....
تنهایی...

صفحه قبل 1 صفحه بعد

